اندر باب بایاس شدن

بحث و گفتگو در مورد این مقاله را در انجمن ها دنبال کنید .

بایاس شدن مفهومی هست که ما الکترونیکی ها توی مدار های الکترونیکی به کار می بریم .بعضی از قطعات الکترونیکی نیاز دارند برای کار کردن ، یک پتانسیل( ولتاژ) خاصی داشته و حول آن پتانسیل ، نوسان بکنند . به نقطه ی ثابتی که حول آن نوسانات انجام می شود ، نقطه ی بایاس یا نقطه ی کار می گویند .

توی مفهوم های اجتماعی ، ما از این واژه خیلی استفاده می کنیم و وقتی می گوییم فردی بایاس شده یا اینکه افراد بایاس شده اند ، مفهوم این است که افراد به دلیل آموخته های قبلی و یا  اطلاعات قبلی ، دارای ذهنیتی مشخص  و یا ذهنیتی از پیش تعیین شده هستند.دقیقا متناظر با همان مفهوم بایاس الکترونیکی که درآن مدار باید برای کار کردن ، پیش از نوسان، باید دارای پتانسیلی مشخص باشد .

حالا چرا این مسئله را مطرح کردم .متاسفانه وقتی انسان ها در داخل سیستمی قرار می گیرند و یا بهتر بگم، وقتی انسان ها داخل دوری قرار می گیرند ، نمی توانند از آن بیرون بیایند یا بیرون آمدن از آن سخت است چون از قبل بایاس شده اند .

حال یه نمونه ی اجتماعی برای خواننده های عمومی و یه بمثال برای خواننده های تخصصی تر میارم .

مثلا در بحث های اجتماعی ، ما بحث آموزش و سیستم آموزشی داریم . همه ی ما قبول داریم که ما از بچگی بایاس می شویم که باید ۱۲ سال تحصیل را بگذرانیم و بعد وارد دانشگاه بشویم تا بتوانیم آینده ای موفق باشیم . در مرحله ی انتخاب رشته ، فقط مهم هست که رشته ای قبول بشوم که دارای پرستیژ بالایی باشه ( رشته هایی مثل برق و مکانیک) ؛انگار در تمام دنیا این دو رشته حرف اول را می زند و بقیه ی رشته ها یعنی هیچ!!!

می دانم باید قبول کنیم که در دنیا الآن این طور جا افتاده ( و یا اصطلاح بگیم که افکار اینطور بایاس شده اند )، ولی در عین حال باید به قول آقای رابینسون  ، قبول کنیم که دنیا دارد خلاقیت و توانایی انسان هارو در “سیسم های آموزشی صنعتی” می کشد . چرا که افراد طوری بایاس شده اند که باید درس خوند  و موفق شد  و از این حالت هم نمی توانند بیرون  بیایند . به قول ایشون ما باید طوری عمل کنیم که هر کس هر استعدادی دارد ، دنبال آن برود و یا به سمت آن تشویق شود نه اینکه افراد رو طوری بایاس کنیم که به سمت مسئله ای بروند که استعداد کمتر و یا اصلا استعدادی ندارند .

باز هم می گم  متاسفانه در جامعه ی ما هم این مسئله کاملا مشهود و شاید حاد تر هم باشد : بچه های ما مجبورند کنکور بدهند و باید به دانشگاه بروند به خاطر اینکه  آنها و جامعه اینطور بایاس شده اند که باید مدرکی داشت تا موفق بود .بدتر از بحث بایاس ، این است که اولویت  شغلی  سیستم آموزشی صنعتی ما طوری تنظیم شده که افراد دارای مدرک بالاتر دارای تسهیلات بالاتری هستند . ( رابطه ای خطی) در صورتی که اگر ما به مسئله نگاه کنیم سازنده ی این سیستم آموزشی، که انسان ها باشند ، اصلا خطی نیستند.

مسئله ی دیگری که شاید به آن اشاره شود ، این است که باید هدایت وجود داشته باشد . یعنی اینکه یه فردی نمی خواهد مهندس بشود ، شاید درست فکر نم یکند و شاید توانایی های خود را ( به دلیل عدم معرفت و استعداد خویش) نشناسد . در این صورت باید راه های مختلف را پیش روی وی باز نمود و یا زمینه های را فرا هم که این فرد خود را بشناسد ؛ نه اینکه مثل سیستم آموزشی الآن ما ، یک فرد اول دبیرستانی اجبارا درگرایش  ریاضی و فنی فقط به خاطر اینکه در آمد مهندسی  بیشتر است و از طرفی فشار فکر و خانوادگی در این راستا هست ، آن را انتخاب می کند . یا دکتر می شود چون خانواده می خواهد دکتر شود و یا فکر می کند که باید دکتر شود چون باید کمک به مردم بکند. در صورتی که شاید اگر در زمینه ی دیگری وارد شود ، شاید بتواند بیشتر به مردم خدمت  کند!

این مسئله را می توان به داخل هر کدام از رشته های دانشگاهی هم تعمیم داد . مثلا در مورد رشته ی خودم صحبت بکنم : در مهندسی پزشکی ، دانشجویان گرایش بیوالکتریک ، مجبورند مثل افراد الکترونیکی بار بیایند مجبورند که درس های گرایش الکترونیک برق را بگذرانند . در صورتی که باید آزاد باشند تا بتوانند در هر زیمنه ای که توانایی بیشتری دارند فعالیت نمایند : فردی شاید نمی تواند یک مدار الکترونیکی تحلیل کند ولی طوری در مورد بعضی مسائل دیگر مانند روانشناسی یا مدیریت یا بازرگانی کیفیت  صحبت کند ، انگار تا الآن در آن زمینه فعالیت کرده و یا پروژه های صتعنی عظیمی را پیش برده است !! چرا این فرد باید محکوم باشد که طوری که برای وی از پیش تعیین شده ، درس خود را ادامه دهد ؟

البته باید گفت که شاید عملا نتوان همه ی زیمنه های فوق را پوشاند در آن صورت باید هر رشته نزدیک به ۱۰ گرایش داشته باشد !ولی می توان طوری عمل کرد که هر کس اختیار داشته باشد برنامه هایی را بپذیرد که به سلایق و علایق وی نزیکتر باشد .

مشکل ما مشخص است: می خواهیم استعداد کشی کنیم . شاید در برنامه های آموزشی ما  به طور علنی این مسئله مطرح نباشد ، ولی  در باطن چیزی جز این را  دنبال نمی کند .

حال راه حل هایی که به ذهن خودم می رسه را می گم ولی مطمئنا هر کس دیگه هم این مسئله را ببیند و در آن کمی تامل کند:

۱- تصمیم گیران اصلی در سیستم آموزشی را بایدطوری متوجه این مسئله کرد و از آن ها خواست که این بعد  دوره ی آموزشی را  در تصمیم گیر های خود لحاظ کنند .

۲- افرادی که در داخل سیستم آموزشی قرار  و مسئولیتی از جمله تدریس ، برنامه ریزی آموزشی و … دارند ، می توانند به افراد مافوق خود ، این مطالب را گزارش دهند .

۳- افرادی که از  سیستم آموزشی استفاده می نمایند ( دانشجویان و دانش آموزان ) باید از مسئولین بخواهند که تغییراتی در سیستم لحاظ کنند و در در این خواسته ی خود پافشاری کنند. این مسئله ، مسئله ی حق گیری است و نباید به راحتی از کنار آن گذشت .

امیدوارم نوشته ها شما را آزرده خاطر نکرده باشد . همچنین ، این نوشته ها تنها در جایگاه تذکر و پند قرار دارد.

والسلام

نویسنده ی انتقاد: سیاوش سخاوی
دانشجوی سال چهارم مهندسی پزشکی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عدد مناسب قرار دهید * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.